گنجشکها همهی زمستان را توی دودکش هود آشپزخانه بودند. میآمدند و میرفتند. با جیکجیک میآمدند و با جیکجیک میرفتند. توی برف و سرما دودکش سرپناهی بود. مغرور بودیم و سرفراز بودیم که دودکش ما خانهی گنجشکهاست. این سرما که آمده است سرِ ما را گرم کند، شوخی است. من بهار را از جیک جیک گنجشکها میفهمم.
صدای گنجشکهای پرحرف در فصل سرما جور دیگری است. گنجشکها در بهار، مثل وقتِ آفتابِ بعد از باران میخوانند. صدای سرخوشیِ زودگذرِ موجوداتی که از بدِ روزگار مجبورند در دودکشها زندگی کنند و هنوز هیچکس جدیشان نمیگیرد. گنجشکها به چشم همسایههای بیحوصله نمیآیند. به چشم ما هم نمیآمدند اگر دودکشی در کار نبود.
بین آدمهای دور و بر، کسی را نمیشناسم که دل و دماغِ سرخوشیِ زودگذرِ بهار داشته باشد. بهتر است بهار را امسال به گنجشکها تبریک بگویم. مبارکشان.
حرف دیگری نمیماند برای نوروز. از جمله خوشبختیهای من، وجود همین هفت ـ هشت خوانندهی این دفتر است. نمیخواهم تعداد آدمهایی که به این صفحه سر میزنند، بیشتر شود. (کاش میتوانستم خودم ترکیب خوانندهها را انتخاب کنم). از تکتکشان ممنونام که باعث خوشبختی مناند. گفتم دمِ نوروز چیزی غیر از سکوت از من بشنوند؛ این بود که حرف گنجشکها را پیش کشیدم.